المحقق الأردبيلي
505
حديقة الشيعة ( فارسى )
دست نياز به درگاه بىنياز برداشت هنوز دعاى او تمام نشده بود طبقى حاضر شد مملوّ از خرما و انگور و انار بهشت ! ابو طالب از آن ميوهها يك انار تناول نمود و مثرم را وداع كرده با خوشحالى تمام متوجه منزل شد و گفتهاند فرود آمدن آن مائده جنت يكى از جملهء معجزات شاه ولايت است و بعضى بريناند كه مثرم از خلفاى اوصياى عيسى عليه السّلام بود . به هر تقدير ، چون ابو طالب به مكه معظمه رسيد در همان ايام به تقدير ربانى آن نطفه گرامى از صلب پاك او به رحم پاك فاطمه بنت اسد نقل كرد و مقارن آن حال زلزلهء عظيم در مكه به هم رسيد و آن حالت دهشت بار ، طولى به هم رسانيد و كار به جائى رسيد كه صناديد قريش به فغان آمده بعد از فزع بسيار علاج را منحصر در آن ديدند كه بتهاى خود را به كوههاى ابو قبيس برند كه از آلهه خود دفع آن داهيهء عظيمه را طلب نمايند تا به آن وسيله از آن مهلكه نجات يابند و چون آن بت را بر فراز كوه بردند ابو قبيس به نحوى در تزلزل آمد كه بسيارى از سنگهايش از هم جدا شده فرو ريخت و آن بتان سرنگون شده بر روى هم در افتادند . پس اكابر قريش بيشتر از پيشتر مضطرب شده به گريه و زارى و جزع و بىقرارى مشغول گشته آنگاه ابو طالب ابو قبيس را به مقدم شريف خود زينت داده بىخوف و رعب فرمود : اى قريش ! حادثهاى دست داده حضرت حق تعالى امروز شخصى را به وجود آورده كه اگر اطاعت او نكنيد و فرمان او نبريد و او را سزاوار مسند امامت و خلافت ندانيد از اين مهلكه خلاصى نيابيد و در تهامه اقامت نتوانيد كرد . قريش همه به يك بار گفتند : ما تو را منقاد و مطيعيم و از صواب ديد تو به در نيستم و اميد نجات از اين مهلكه به دعاى تو نياز داريم . ابو طالب روى به قبلهء دعا آورده از بارى تعالى فرج ايشان را استدعا نمود گفت : « الهى ! أسألك بالمحمدية المحمودة و العلوية العالية و الفاطمية البيضاء إلّا تفضّلت على تهامة بالرأفة و الرحمة » فى الحال زمين ساكن شد و زلزله بر طرف شد و خاطر قريش تسكين يافت .